آخرین روزهای پاییزدرنهرپشته
آخرین روزهای پاییز رو به روستای پدری بابا رفتیم که بهمون خوش گذشت .
عزیز دلمون چه عجب گذاشتی یه گل سر به سرت بزنیم، هزار ماشاله بهتم خیلی میاد

حسنا جون اینجا داری بوس می فرستی ، ماشاله یادگیری انگلیسیتم خیلی خوبه عزیز دلمون ، وقتی میگیم send kiss متوجه میشی و همینطور پشت هم بوس می فرستی ، هزار ماشاله فدات بشیم 


مامان جون ، بابا جون send kiss رو انجام دادم حالا چیکار کنم ؟

قربون این دخمر خوش تیپ بشیم ، هزار ماشاله.

اینم پسر عمت کیانه که مدام دوست داره بیاد پیشت و بوست کنه حتی تو مهمونی 
.

قربون این دخمر خوشرو و خوش خنده بریم
.

حسنا جون تو این سفر که شما آخرین روزهای 9 ماهگی رو سپری میکردی ، میتونستی بدون کمک وایسی ، حتی بدون کمک دیگران از زمین بلند می شدی و می ایستادی ، اینجا هم داری هنرتو نشون میدی اما یه جای خطرناک ، مامان بیا روی زمین وایسا ، آخه مامان و بابا دلشون خیلی شور میزنه و می ترسن خدایی نکرده بیفتی
.

آفرین اومدی بغل بابا حسن
.

اینجا هم با این گوشی و شونه که دستت گرفتی مثل گوینده های رادیو شدی.

اینم نیم رخ زیباته عزیزدلمون.

و اینجا هم شما در جمع بچه های فامیل هستی ، هزار ماشاله.



آخرین روزهای پاییزدرنهرپشته 
